کتاب شريف «حريم قدس» تألبف سيد محمد محسن حسيني طهراني است که 128 صفحه دارد و توسط انتشارات عرش انديشه به طبع رسيده است. در اينجا گزيدههايي از اين کتاب اورده شده است.
حقير: يک طلبه
+ مثل او در کره زمين يافت نخواهد شد!
علاّمه طهراني پس از هجرت به نجف اشرف و استفاده از محضر اساتيد علوم رسميّه، به مرتبهاي نايل آمد که در بين علماء و فضلاء مشارٌ بالبنان گرديد؛
و اعتقاد عمومي حوزه بر اين باور بود: چنانچه اقامت ايشان در نجف بطول انجامد، مرجعيّت شيعه منحصراً به او تعلّق خواهد گرفت.
در عين حال به توصيه استادش علاّمه طباطبائي، با شاگردان مرحوم قاضي بالخصوص حاج شيخ عبّاس هاتف و نيز آيه الله سيّد جمال الدّين گلپايگاني مراوده سلوکي برقرار نمود. مشي زندگي و حيات علمي ايشان به نحوي بود که مورد پسند علماي اهل دنيا و بيخبران از عوالم معنا و منغمران در بوادي نفس امارّه واقع نشد، و از اين لحاظ مورد بيمهري و اهانت آنان قرار گرفت؛ ولي او هيچگاه به اندازه سر سوزني از مرام و ممشاي خود تنازل نکرد، و از آنجا که قدرت علمي برتر او، حتّي بر اساتيد او، و منطق قاطع و قويم او مجال هيچگونه جسارت و جرأت را به جهّال و دينفروشان متظاهر بزيّ اهل علم و ديانت در برابر او نميداد، پنهاني به نشر اکاذيب و تهمتها بر عليه او ميپرداختند، و او را به تصوّف منکَر متهّم مينمودند.ايشان ميفرمودند: شبي يکي از ساتيدشان ـ مرحوم آيى الله خوئي رحمى الله عليه ـ به ايشان ميگويد: آقا سيّد محمّد حسين حيف است از مثل شمائي با اين استعداد و نبوغ علمي، وقت خود را به امور سلوکي و رعايت برنامههاي مخصوص اين راه بگذراند، اين مطالب خود بخود براي انسان حاصل ميشود، ارزش اوقات طلبه بالاتر است از پرداختن به اين امور!! ايشان در پاسخ ميفرمايند: شما که ميدانيد من قويترين شاگرد بحثهاي شما هستم، و حتّي حاضرم در هر مسألهاي با خود شما و به انتخاب شما به مباحثه بپردازم، تا معلوم شود کدام يک از ما از نقطه نظر فنّي و استدلالي و قدرت علمي بر ديگري ترجيح داريم! مگر من عمرم را به بطالت ميگذرانم، مانند اين افرادي که هيچ هنري جز اتلاف اوقات عمر و شبنشينيهاي هوسرانه و پرداختن به غيبتها و تهمتها و دخالت در امور شخصي صالحان ندارند! اگر اين مسائل معنوي و درجات عوالم ربوبي خود بخود حاصل ميشد، تا بحال ما از شما و امثال شما ديده بوديم؛ کجا اين مسائل خود بخود براي انسان پيدا ميشود؟! هيهات، هيهات که شخصي با اين طرز تفکّر و اينگونه نگرش به اين حقائق بتواند سر سوزني از اين معارف بدست آورد، اينان تمام عمر خود را در تحيّر و ترديد و شکّ و بيخبري سپري مينمايند، و دست خالي بدون هيچ مستمسکي از اين عالم به عالم آخرت هجرت مينمايند، و تازه موقع حساب و کتاب فرا ميرسد.
ميزان رشد معنوي و افق کشف حقائق توحيدي در علاّمه طهراني به نحو ديگري درآمد، و ادراک او نسبت به مسائل توحيد و عرفان با دريافتهاي گذشته از ساير اساتيد تفاوت پيدا کرد، و اشراق بارقههاي جلال و جمال بر قلب او به تحوّلي جوهري در نفس و ضمير او انجاميد، و عاليترين موهبت الهي را که وصول به مقام تجرّد ذات و فناء في الله است، نصيبش نمود، و به تأييدات الهي مرتبه بقاء بالله را جهت دستگيري و هدايت و ارشاد نفوس مستعدّه حائز گشت، و از طرف استاد خود سيد هاشم حدّاد به
«سيّد الطائفتين»
ملقّب گرديد. روزي مرحوم حدّاد ـ رضوان الله عليه ـ به من فرمودند: فلاني مانند پدرت در تمام کره زمين کسي يافت نخواهد شد. و من هر چه داشتم صد در صد به او تسليم کردم. مرحوم علاّمه طهراني وصّي ظاهر و باطن آقاي حداد بود مرحوم علاّمه طهراني طبق وصيّت مکتوب حضرت حدّاد وصّي ظاهر و باطن ايشان گرديد، و تمام مراجعات به حضرت حدّاد به او تفويض گشت. و جالب اينکه مدّت مصاحبت ايشان با مرحوم حدّاد بيست و هشت سال به طول انجاميد، درست مانند مدّت مصاحبت مرحوم حدّاد با استاد عرفاني ايشان مرحوم قاضي رضوان الله عليهم اجمعين.
حقير: يک طلبه
«رساله لبّ اللّباب در سير و سلوک اُولي الألباب» تأليف مرحوم علاّمه طهراني، يکي از ارزشمندترين نوشتجات و رسالههائي است که در طول تاريخ اسلام در اين موضوع برشته تحرير درآمده است. عرفاي الهي هر يک بنوبه خود سير و سلوک عملي إلي الله را، چه در رسالهها و چه در نامهها و مقالات و کتب به أنحاء مختلف براي مستعدّين بيان کردهاند، ليکن رسالهاي در کيفيّت تحوّلات و تبدّلات و سير نفوس بشر و بيان منازل طريق، بنحو اختصار به مانند اين رساله شريفه در دست نيست. اين رساله که توسّط علاّمه طباطبائي ـ رضوان الله عليه ـ در ضمن دروس اخلاقي براي برخي از شاگردانشان مطرح شده است، در همان وقت به تقرير و تحرير علاّمه طهراني درآمد. ويژگيهاي «رساله لبّ اللّباب در سير و سلوک اُولي الألباب» علاّمه طهراني خصوصيّت و امتياز اين رساله شريفه از دو جهت قابل بررسي و تأمّل است. اوّل اينکه: بيان کننده اين دروس و مطالب شخصيّتي مثل علاّمه طباطبائي ـ رضوان الله عليه ـ است، فردي که خامه از ترسيم فضائل و توصيفش عاجز، و لسان از تعريف و تمجيدش الکن است. اين مرد الهي در علوم نقليّه از فقه و تفسير و اصول و غيره سرآمد اهل زمانه بود؛ بنحوي که ميتوان قرن اخير را در شکوفائي علوم وحياني و احياء شريعت محمّدي به نام او مسمّي نمود، و در فلسفه اسلامي و حکمت متعاليه احياء کننده فلسفه راقيه و عاليه صدرالمتألّهين برشمرد. رشحات افکار رفيع البنيان و تراوشات فيوضات بحار حکمت و عرفان او، شخصيّتي استثنائي در اين قرون اخير از او بوجود آورده بود. فردي که حقيقت و عمق تعاليم و مباني اصيل شريعت اسلام و مکتب تشيّع و ولايت را با تمام شراشر وجود مسّ و لمس نموده بود، و مدرکات عقلاني و وحياني را با حقيقت شهود در هم آميخته بود. خلاصه در يک کلام، ايشان از جمله معدود مفاخر عالم اسلام بود که از صدر اسلام تا کنون کمتر فردي به علوّ درجات روحي و اتقان مدرکات عقلاني و کشف حجابهاي عوالم معنا به مانند ايشان آمده است.
و امّا از جهت دوّم که انتساب اين اثر شريف به مؤلّف و مقرّر آنست، و آن مرحوم علاّمه آيه الله العظمي و حجّته الأکبر سيّد محمّد حسين حسيني طهراني است؛ شخصيّتي که به جدّ، راقم سطور را قدرت بر توصيف و تعريف او نميباشد، زيرا از افق عقل و ادراک او برتر و بالاتر است، و قلم زدن در چنين عرصهاي جز نشر اوهام و تخيّلات چيز ديگري نميباشد. ايشان از نقطه نظر علوم رسمي فلسفه و تفسير و فقه الحديث شاگرد اوّل و ممتاز بحثهاي مرحوم علاّمه طباطبائي بوده است؛ و علاوه بر اين، به گفته خودشان در مدّت هفت سال اقامت در شهر مقدس قم، بطور مستمرّ روزي حداقلّ دو ساعت بطور خصوصي از افادات و افاضات آن کانون علم و حکمت و عرفان و توحيد بهرهمند شده است، و آنچنان ارتباط وثيق و صميمي بين استاد و شاگرد برقرار گشته بود که مرحوم علاّمه طباطبائي حاضر به افتراق و جدائي از ايشان نميشد، و پس از هجرت ايشان به نجف اشرف، در نامهاي چنين مينويسند: نامه پر مهر و محبّت علاّمه طباطبائي به علاّمه طهراني رضوان الله عليهما ... ولي با اين همه چنانچه قلبتان هم قاعدىً بايد شهادت بدهد، هيچگاه صورت پر مهر جنابعالي فراموش بنده نميشود. و لولا اينکه موضوع آستان عرش بنيان حضرت امير عليه السّلام بود، بنده هيچگونه رأي به مسافرت جنابعالي، نه در مقام شور و نه بحسب تصوّر نميدادم. بهر حال و اجمالاً دل بنده پيش شما است ... .
حقير: يک طلبه
بر اين اساس سالک در مقام اطاعت بايد دستور استاد را بر خواست و اراده خويش مقدّم بدارد؛ بلکه هيچ خواستي جز اطاعت از مرشد و مراد خويش نداشته باشد، و او را وليّ و صاحب اختيار در جميع امور حيات خود بداند. با اذن او قيام نمايد و با اذن او توقف کند، در روابط اجتماعي کاملاً تحت اشراف و رخصت او عمل نمايد.
و بايد توجّه داشته باشد که در بسياري از موارد اطاعت و انقياد از استاد، برخلاف تمايلات و مشتهيات نفساني صورت ميپذيرد؛ وليکن بايد با عزمي متين و ارادهاي خللناپذير ميدان را به نفس و اميال دنيويّه و شهواني او نسپارد. در مقابل استاد بايد همه وجود را گذارد و نصيبي براي خود نگاه نداشت.
علّت اينکه بسياري از بزرگان با وجود سلوک در مسير إلي الله به مراتب نهائي کمال نرسيدند، و در نيمه راه از حرکت بازماندند، و يا اينکه خداي نکرده به سير قهقرائي دچار گشتند، اين بود که در مقابل استاد همه وجود خود را به او نسپردند، و براي خود حظّ و نصيبي در مقام اختيار و عمل قرار دادند؛ و استاد هم که خارج از ميل و اختيار شاگرد کاري نميتواند انجام دهد.
حقير: يک طلبه
آنچه در اينجا ذکرش لازم است اين است که: رعايت برنامه سلوک و مراقبه، بايد تحت اشراف و نظر فرد راه رفته و به مقصد رسيده باشد؛ زيرا عبور از شهوات نفسانيّه و اهواء دنيويّه، بدون هدايت و ارشاد استاد کاملِ مشرف به نفوس و ضمائر سلاّک امکانپذير نخواهد بود؛ و بر اين مسأله جميع اساتيد عرفان و مَهَره فنّ تصريح دارند.لزوم استاد خبير و بصير و از هوا گذشته.
مرحوم قاضي ميفرمودند:اهمّ از آنچه در اين راه لازم است، استاد خبير و بصير و از هوي بيرون آمده و به معرفت الهيّه رسيده و انسان کامل است، که علاوه بر سير إلي الله، سه سفر ديگر را طيّ نموده و گردش و تماشاي او در عالم خلق بالحقّ بوده باشد.
و هم ايشان ميفرمودند: اگر شخصي در طلب استاد دو سوّم عمر خود را سپري نمايد، به بيراهه نرفته است. نيز در بيان ضرورت استاد در سير و سلوک إلي الله وارد است که:
بي پير مرو تو در خرابات هر چند سکندر زماني
اطاعت از دستور استاد کامل، شرط اصلي حرکت در طريق است؛ و به هر اندازه سالک اين مسأله را سبک بشمارد به همان مقدار دچار ضرر و زيان و خسارت شده است.
حقير: يک طلبه
...از جمله دستورالعملي است که استاد عرفان و وحيد عصر در مسأله توحيد، مرحوم آخوند ملاحسينقلي همداني به همه آرزومندان شهود جمال پروردگار و وفود به حريم قدس او توصيه و سفارش نموده است:
دستورالعمل عرفاني مرحوم ملاحسينقلي همداني به شاگردان:
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين
و الصّلوه و السّلام علي محمّد و آله الطّاهرين
و لعنه الله علي أعدائهم أجمعين
مخفي نماناد بر برادران ديني که به جز التزام به شرع شريف، در تمام حرکات و سکنات و تکلّمات و لحظات و غيرها، راهي به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نيست؛ و به خرافات ذوقيّه، اگر چه ذوق درغير اين مقام خوب است کما دأب الجهّال و الصّوفيّه ـ خذلهم الله جلّ جلاله ـ راه رفتن، لا يوجب إلاّ بعدًا. حتّي شخص هرگاه ملتزم بر نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ايمان به عصمت ائمّه أطهار صلوات الله عليهم آورده باشد، بايد بفهمد از حضرت احديّت دور خواهد شد؛ و هکذا در کيفيّت ذکر بغير ما ورد عن السّادات المعصومين عليهم السّلام عمل نمايد.
بناءً عليهذا، بايد مقدّم بدارد شرع شريف را، و اهتمام نمايد هر چه در شرع شريف اهتمام به آن شده. و آنچه اين ضعيف از عقل و نقل استفاده نمودهام اينست که اهمّ اشياء از براي طالب قرب جدّ و سعي تمام در ترک معصيت است.تا اين خدمت را انجام ندهي، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فائدهاي نخواهد بخشيد؛ چرا که پيشکش و خدمت کردن کسي که با سلطان در مقام عصيان و انکار است بيفايده خواهد بود. نميدانم کدام سلطان اعظم از اين سلطان عظيم الشّأن است؟! و کدام نقار أقبح از نقار با او است؟!فافهم ممّا ذکرتُ أنّ طلبَکَ المحبّةَ الالهيّةَ مع کونک مُرتکبًا للمعصيةِ أمرٌ فاسدٌ جدًّا، و کيف يَخفَي عليک کونَ المعصية سببًا للنّفرة، و کونَ النّفرة مانعه الجمع معه المحبّة؛ و إذا تحقّق عندک أنّ ترک المعصية أوّل الدّين و آخره، ظاهره و باطنه، فَبادِرْ إلي المجاهدةِ، و اشْتَغِلْ بتمامِ الجدّ إلي المراقبة، من أوّل قيامک من نومک في جميع آناتک إلي نومک، و ألزمْ الأدبَ في مَقْدَس حضرتِه. و اعلم أنّک بجميعِ أجزاءِ وجودِک ذرّةً ذرةً اسيرُ قدرتِهِ، وَ راعِ حرمه شريفِ حضورهِ.و اعبُدْهُ کانّک تراه، فإن لم تکن تراه فإنّه يراک؛ و التفتْ دائمًا إلي عظمتِهِ و حقارَتِکَ، و رَفْعَتِهِ و دنائتِکَ، وعزّتِه و ذلّتِک، و غناهُ و حاجتِک، و لا تغفلْ شناعةَ غفلتِک عنه جلّ جلالُه مع التفاته إليک دائمًا؛ و قُمْ بين يديه مقامَ العبدِ الذّليلِ الضّعيفِ، و تَبَصْبَصْ تحت قدميه بَصْبَصَةَ الکلبِ النّحيف؛ أوَ لا يکفيک شرفًا و فخرًا أنّه أذِنَ لک في ذِکرِ اسمِهِ العَظيمِ بلسانِک الکثيفِ الذّي نَجَّسَتْهُ قاذوراتُ المعاصي؟پس اي عزيز! چون اين کريم رحيم، زبان تو را مخزن کوه نور يعني ذکر اسم شريف قرار داده، بيحيائي است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غيبت و دروغ و فحش و اذيّت و غيرها من المعاصي نمودن؛ مخزن سلطان بايد محلّش پر عطر و گلاب باشد، نه محبس مملوّ از قاذورات؛ و بيشکّ چون دقّت در مراقبت نکردهاي، نميداني که از جوارح سبعه يعني گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصيتها ميکني، و چه آتشها روشن مينمائي، و چه فسادها در دين خودت برپا ميکني، و چه زخمهاي مُنکره به سيف و سنانِ زبانت به قلبت ميزني، اگر نکشته باشي بسيار خوبست. اگر بخواهم شرح اين مفاسد را بيان نمايم در کتاب نميگنجد، در يک ورق چه ميتوانم بکنم؛ تو که هنوز جوارحت را از معاصي پاک نکردهاي، چگونه منتظري که در شرح احوال قلب چيزي به تو بنويسم؟! پس:
البَدارُ البَدارُ إلي التّوبةِ الصّادقَةِ ثُمَّ العجلُ العجلٌ في الجِدِّ و المُراقَبَةِ.
خلاصه، بعد از سعي در مراقبت، البته طالب قرب، بيداري و قيام سحر را اقلاً يک دو ساعت به طلوع فجر مانده إلي مطلع الشمس از دست ندهد، و نماز شب را با آداب و حضور قلب بجا بياورد، و اگر وقتش زيادتر باشد، به ذکر يا فکر يا مناجات مشغول بشود، ليکن قدر معيّني از شب بايد مشغول ذکرِ با حضور بشود، در تمام حالاتش خالي از حزن نبوده باشد، اگر ندارد تحصيل نمايد به اسبابش، و بعد از فراغ، تسبيح سيّدة نساء، و دوازده مرتبه سورة توحيد، و ده مرتبه لا إله إلاّ الله وحده لا شريک له، له الملک الي آخر، و صد مرتبه لا إله إلاّ الله، و هفتاد مرتبه استغفار بخواند، و قدري از قرآن شريف تلاوت نمايد، و دعاي معروف صباح، اعني: يا من دَلَعَ لسان الصّباح الي آخر البته خوانده شود، و دائماً با وضوء باشد، و اگر بعد از هر وضوء دو رکعت نماز بکند، بسيار خوبست.
بسيار ملتفت باشد که بهيچ وجه اذيّتش به غير نرسد، و در قضاء حوائج مسلمين لا سيّما علماء و لا سيّما اتقيائهم سعي بليغ نمايد، و در هر مجلس که مظنّة وقوع در معصيت است، البتّه، البتّه، البتّه، اجتناب نمايد، بلکه مجالست با اهل غفلت به غير شغل ضروره مضرّ است، اگر چه از معصيت خالي بوده باشد، کثرت اشتغال به مباحات و شوخي بسيار کردن و لغو گفتن و گوش به اراجيف دادن قلب را ميميراند.
اگر بيمراقبت مشغول به ذکر و فکر بشود بيفائده خواهد بود، اگر چه حال هم بياورد، چرا که آن حال دوام پيدا نخواهد کرد، گول حالي را که ذکر بياورد، بيمراقبه نبايد خورد.
زياده طاقت ندارم، بسيار التماس دعا از همه شماها دارم! اين حقير کثير التّقصير و المعاصي را فراموش ننمائيد، و در شب جمعه صد مرتبه و در عصر روز جمعه صد مرتبه سورة قدر بخوانيد.و از جمله ابواب عظيمة ايمان، حبّ في الله جلّ جلاله و بغض في الله جلّ جلاله ميباشد، و قد عقد له في «الوسايل» و غيرها من کتب الاخبار بابًا مستقلاً، فارجع اليها لعلّک تعرف عظمته، و تأخذ لنفسک نصيباً منه.شکّي نيست که محبوب اوّل، ذات اقدس کبريائي جلّ جلاله ميباشد، بل و کلّ محبّه لا ترجع الي محبّته فليس بشيء.ثمّ بعده، بايد هر کس اين سلطان عظيم الشأن را بيشتر دوست داشته باشد، پس اوّل محبوب، بعد از واجب الوجود، وجود مقدّس ختمي مَآب صلوات الله عليه و آله ميباشد، ثمّ بعده أميرالمؤمنين عليه السّلام، ثمّ الأئمّى المعصومين عليهم السّلام، ثمّ الأنبياء و الملائکى، ثمّ الاوصياء، ثمّ العلماء و الاولياء.و در زمان خودش، اتقياء زمانش را، لا سيّما اگر عالم باشد، ترجيح بدهد در محبّت بر کساني که بعد از اويند در درجه، و هکذا يتنزّل؛ وليکن سعي نمايد صادق باشد در اين محبّت، مرتبة آساني نيست، اگر متفکّر باشيد، خواهيد فهميد که اگر آثار محبّت در حرکات و سکنات ظاهر شد، شخص مدّعي اين محبّت، صادق است و إلاّ فلا. ليکن گمان ندارم که به کنه و لوازمش برسي، و حقير هم بيش از اين در وسعم نيست.
الحاصل، لا طريق إلي القرب إلاّ بشرع شريف في کلّ کلّي و جزئي؛ انتهي.
حقير: يک طلبه
اعتقاد مرحوم قاضي ـ رضوان الله عليه ـ نسبت به برخي از عرفاء الهي از زبان مرحوم علاّمه طهراني اين چنين است:
مرحوم قاضي ـ رضوان الله عليه ـ سعدي شيرازي را اهل حال و سلوک نميدانستند، بلکه وي را دانشمندي حکيم تعبير مينمودند و ميفرمودند: اشعار او مِمّا لا يُذکَرُ اسمُ اللهِ علَيه است. آري يک غزل دارد که انصافاً خوب سروده است و آن اينست:
بجهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. الخ.
امّا ملاّي رومي را عارفي رفيع مرتبه ميدانستند، و به اشعار وي استشهاد مينمودند، و او را از شيعيان خالص أميرالمؤمنين عليه السّلام ميشمردند؛ و قائل بودند که: محال است شخصي به مرحله کمال انساني برسد، و ولايت براي او مشهود نگردد. و ميفرمودند: وصول به توحيد فقط از ولايت است؛ و ولايت و توحيد يک حقيقت است. بنابراين بزرگان از معروفين و مشهورين از عرفاء که أهل سنّت بودهاند يا تقيّه ميکردهاند و در باطن شيعي بودهاند، و يا به کمال نرسيدهاند. به محيي الدّين عربي و کتاب «فتوحات مکّية» او بسيار توجّه داشتند و ميفرمودند: محيي الدّين از عرفاي کاملين است، و در فتوحات وي شواهد و ادلّهاي فراوان است که او شيعه بوده است؛ و در کتب او مطالبي که مناقض با اصول مسلّمة اهل سنّت است بسيار است.
مرحوم قاضيّ (ره)، حافظ شيرازي را عارفي کامل ميدانستند، و اشعار مختلف او را شرح منازل و مراحل سلوک تفسير مينمودند؛ ولي معتقد بودند که: ابن فارض مصري از وي أکمل است؛ و از «ديوان حافظ» و از اشعار ابن فارض در «نظم السّلوک» (تائيّه کبري) و غيره بر اين مطلب شواهدي ذکر مينمودند.
مسأل? سير و سلوک إلي الله حقيقتي است انکارناپذير، و توفيقي است از جانب حضرت حقّ که نصيب برخي فرزانگان و وارستگان از افراد بشر خواهد شد، و ساير اشخاص هرچند که از درجات بالاي علم و ديانت و معرفت برخوردار باشند بدان راه ندارند، و همانطور که بزرگان اهل شهود و راهيافتهگان حريم معبود خبر آوردهاند، و تجربه و سير در مطالب و حيات بزرگان نيز بر اين مسأله شاهد و گواه است، راه وصول به تکامل بشري و حصول فعليّت تامّه و ادراک شهودي و حضوري حقيقت توحيد، جز از راه عرفان و متابعت از دستورات و برنامههاي علمي و عملي مکتب اهل بيت عليهم السّلام و تمسّک به عنايات و الطاف آنان امکانپذير نميباشد؛ و هر کس جز اين مطلب ادّعائي دارد و يا شاهدي مخالف، ميتواند ارائه دهد؛ اين گوي و اين ميدان.
حقير: يک طلبه
[علاّمه طهراني رضوان الله عليه ]درباره مرحوم آيت عظماي الهي آقا سيّد احمد کربلائي ـ رضوان الله عليه ـ ميفرمايند:
و امّا راجع به علم و فقاهت، و تضلّع در علوم رسمي همين بس که در سنّ حدود چهل سالگي او را نامزد براي مرجعيّت شيعيان نمودند؛ و همه متّفقاً او را به نبوغ علمي و تقواي روحي قبول داشتند؛ ولي معذلک خود او حاضر نشد نه فتوي دهد و نه رساله بنويسد؛ و حتّي از نماز جماعت هم در ملأ عام، همچون استاد قاضي و استاد علاّمة طباطبائي ـ رضوان الله تعالي عليهم أجمعين ـ خودداري کرد.
علاّمه طهراني ـ رضوان الله عليه ـ ميفرمايند:
وصيّ مرحوم قاضي؛ مرحوم حضرت آيه الله حاج شيخ عباس قوچاني ـ أعلي الله درجته ـ ميفرمودند: يک روز به حضرت آقا (استاد قاضي) عرض کردم: در عقيدة شيخيّه چه اشکالي است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به امامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص ميکنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و کتب أخبار را معتبر ميدانند و به روايات ما عمل مينمايند؛ خلاصه هرچه ميخواهيم بگرديم و اشکالي در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا کنيم نمييابيم!
مرحوم قاضي فرمودند: فردا «شرح زيارت» شيخ احمد أحسائي را بياور!
من فردا «شرح زيارت» او را خدمت آن مرحوم بردم؛ فرمودند: بخوان! من قريب يک ساعت از آن قرائت کردم. فرمودند: بس است! حالا براي شما ظاهر شد که اشکال آنها در چيست؟! اشکال آنها درعقيدهشان ميباشد. اين شيخ در اين کتاب ميخواهد اثبات بکند که: ذات خدا داراي اسم و رسمي نيست، و آن مافوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق ميگردد با اسماء و صفات تحقّق ميپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و موثّر در تدبير شؤون اين عالم ميباشند در بقاء و ادامه حيات.آن خدا اتّحادي با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلاً کار ميکنند، و عبادت انسان به سوي اسماء و صفات خداوند صورت ميگيرد، نه به سوي ذات او که در وصف نميآيد و در وهم نميگنجد. بنابراين، شيخ احمد أحسائي خدا را مفهومي پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات ميداند؛ و اين عين شرک است. امّا عارف ميگويد: ذات خداوندِ بالاتر از توصيف و برتر از تخيّل و توهّم، سيطره و هيمنه بر أسماء و صفات دارد؛ و جميع اسماء و صفات بدون حدود وجودي خودشان و بدون تعيّنات و تقيّدات، در ذات أقدس او موجود ميباشند؛ و همه اسماء و صفات به ذات برميگردند، و مقصود و مبدأ و منتهي ذات است؛ غاية الامر از راه اسماء و صفات. و ما در «وجهت وجهي للذي فطر السموات و الارض» اشاره به همان ذات ميکنيم گرچه براي ما معلوم نباشد. انتهي فرمايشحضرتقاضي.
بدين مناسبت شيخيّه و حشويّه که رئيسشان شيخ احمد أحسائي است، در قطب مخالف عرفا قرار دارند؛ و لهذا اين همه با عرفا دشمني ميکنند و سرسختي مينمايند، چرا که صددرصد با يکديگر در مَمْشي مختلف هستند.
حقير: يک طلبه
+ علم توحيد به علوم دانشگاه ها مي ارزد
مرحوم علاّمه طهراني ـ رضوان الله عليه ـ ميفرمود:
علم و توحيدي که نصيب عرفاء ميشود، اگر ذرّهاي از آن را در اين عالم بريزند، به تمام علمهاي عالم مادّه و علوم دانشگاهها ميارزد و بر آنها فزوني دارد؛ آنوقت عدّهاي جاهل بدون کمترين اطّلاع از اين مدارج کمال و علوم حقيقيّه الهيّه در مقام انکار آن برميآيند و آنها را از زمرة تخيّلات و اوهام ميشمرند.
علاّمه بزرگوار مرحوم آيى الله شيخ حسين حلّي ـ رضوان الله عليه ـ بارها ميفرمود:
اين مطالب بسيار عالي و راقي است که نصيب هر کسي نخواهد شد، و کجا من و امثال من ميتوانند به اين ذروه از مراتب شهود و انکشاف حقيقت دسترسي پيدا کنند.
و نيز علاّمه طهراني در مقام تعريف مرتبت و منزلت عرفاي الهي، که تنها اين طائفهاند که از وحدت بالصّرافه حقّ مطّلعاند و حقيقت توحيد را کما هي هي با سرّ و ضمير خود دريافتهاند، ميفرمايند:
حالا شما ميتوانيد دريابيد که: عظمت کلام متين و منطق قويم و برهان قويّ و لطيف و دقيق گفتار أميرالمؤمنين عليه السّلام تا چه حدّي عميق و باريک است که به تمام زواياي آن صدرالمتألّهين هم نرسيده است، و غير از عرفاء بالله در طول اين قرون کسي بدان تفوّه ننموده است، و عرفاء هم که غالباً در کتابهايشان از راه استدلال و برهان پيش نميآمدند؛ فلهذا اين دقايق، مبهم و در پس پرده بود تا در اين زمانهاي اخير که راه استدلال و برهان را هم عرفاء بالله که مدرّس حکمت و فلسفة الهي نيز بودند به ميان آوردند، و همچون مرحوم سيّد علي شوشتري: استاد و وصيّ شيخ مرتضي انصاري در اخلاق و عرفان، و بهترين شاگرد برومندش: آخوند ملاّ حسينقلي همداني، و بهترين شاگردان او همچون شيخ محمّد بهاري و سيّد احمد کربلائي طهراني، و بهترين شاگرد اخير: مرحوم حاج ميرزا علي آقا قاضي تبريزي، و از بهترين شاگردان او مرحوم عارف و حکيم و فقيه و متکلّم و مفسّر زمان و نابغة دوران حضرت استاد علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبائي تبريزي ـ قدّس الله أسرارهم الزّکيّى ـ عِلماً و عملاً، شهوداً و برهاناً، منطقاً و استدلالاً اين واقعيّت ا اعلام فرمودند.
شکّر الله مساعيهم الجميلة، و رزقنا من علومهم، و جعلنا من تابعيهم في القول و العمل، بمحمّدٍ سيّد المرسلين، و بوصيّه أميرالمؤمنين، و بالائمّة الاوصياء من ذرّيّته سلام الله عليهم أجمعين
حقير: يک طلبه
مرحوم آخوند ملاحسينقلي همداني پس از صرف عمر خود در تحقيق مباني دين مبين و اطلاع بر فقه و تفسير و حکمت و تاريخ، تازه دريافت که آنچه فرا گرفته دستگير او نخواهد شد، و بايد حرکتي جديد و نظامي متفاوت با گذشته را براي اصلاح نفس و تهذيب قلب در پيش گيرد، و بدين لحاظ جهت انجام اين مهم به دنبال استاد کامل و سالک راه يافته برآمد، تا بتواند نفس ناقص و سرگشته او را به عالم کمال و معرفت هدايت نمايد.ژ
مرحوم آيه الله آقا سيّد علي شوشتري پس از صرف عمر در راه اعتلاي مکتب تشيّع و رسيدگي به امور مردم، توفيق الهي رفيق گرديد و به دستور استادي عارف به سرمنزل مقصود راه يافت و شاهد وصل معرفت را در آغوش کشيد.
بوعلي، حسين بن عبدالله سينا پس از سپري نمودن عمر در اشتغال به امور دنيا و پذيرش مسؤوليّتهاي حکومتي و مطالعه و بحث و تدريس علوم الهي، دريافت که راه و مسير گذشته او وجدان تشنه و نفس جوياي معرفت و کمال او را سيراب ننموده، و هم اکنون با دستي خالي و سرمايهاي به هدر رفته و وجودي ناقص بايد رخت از اين سرا بيرون بکشد؛ و گويند که در آخر عمر دائماً در حال انزوا و ابتهال و تضرّع و تهجّد و مراقبه و رياضات شرعيّه بسر ميبرد، تا بلکه نصيبي از آن طرف شاملش گردد، و تا حدودي جبران عمر از دست رفته را بنمايد.
آنچه که از تجربة تاريخ و گذران عمر و تأمّل و تفکّر در سرنوشت انسان به دست ميآيد اينکه: پس از گذشت عمر گرانبها و از دست دادن نعمت حيات و به آخر رسيدن رشته زندگي، تازه انسان متوجّه حقائق و واقعيّتها شده، بر فقدان گوهر حيات و مقصد غائي دست مصيبت بر سر زده، در ماتم اين فاجعه بسوگ مينشيند. پس چه بهتر که قبل از فرا رسيدن اين لحظه توفيق الهي نصيب گردد و پرد? جهل و غفلت از جلوي ديدگان به کنار رود، و حقائق عالم وجود چهره بر روي قلب و نفس انسان بگشايد، و ضمير تشنه و واله انسان از سرچشمه آب حيات سيراب، و لمعات انوار عالم قدس نفس منغمر در کثرات را به حريم وحدت و مقام عظمت حقّ برساند.
حقير: يک طلبه
+ اي کاش خدا ما را صوفي ميکرد!
نقل ميکنند: عدّهاي از معمّمين اهل ظاهر نسبت به مرحوم آيى الله عارف کامل و مربّي اخلاق، استاد الکلّ، آخوند ملا حسينقلي همداني نسبتهاي ناروا و زشتي روا داشتند و در صدد ايذاء ايشان برآمدند، و در نامهاي به مرحوم شربياني مرجع تقليد وقت، او را به عنوان صوفي خطاب نمودند. مرحوم شربياني در پاسخ آنان فرمود:
«اگر صوفي آنست که شخصيّتي مثل آخوند مصداق آنست، اي کاش خداي متعال مرا نيز از جملة صوفيّه قرار ميداد».
و نيز پس از فوت مرحوم آيى الله عارف واصل شيخ محمّد جواد انصاري همداني، عدّهاي ايشان را به عنوان صوفي در مجالس و محافل معرّفي مينموده، و با تهمتها و نسبتهاي وقيح درصدد کوبيدن و تدمير شخصيّت علمي و روحاني اين وليّ الهي برآمدند؛ در اين وقت مرحوم آيى الله آخوند ملاّ علي همداني، که جنب? مرجعيّت را نيز حائز بودند در اعلاميّهاي براي اقام? مجلس ترحيم نوشتند:
اذا ماتَ العالِمُ ثُلِمَ في الإسلامِ ثُلمَةٌ لا يَسُدُّهَا شَيءٌ
«اگر عالمي از پويندگان طريق هدايت و مکتب راستين اهل بيت عصمت (آنان که در وصفشان امام أبي جعفر الصادق عليه السّلام فرمود: أنتُم و اللهِ نُورٌ في ظُلُماتِ الأرضِ. «شما قسم به خدا نور الهي و چراغ هدايتيد در تاريکيهاي عالم مادّه و ظلمات کثرات دنيا») بميرد، شکافي در اسلام پديد آيد که هيچگاه ترميم و اصلاح نخواهد شد.»
حقير: يک طلبه
خواجه حافظ شيرازي از سالک وارسته و ساير سير حرم إله به صوفي ياد مينمايد:
صوفي ار باده به اندازه خورد نوشش باشد
ورنه انديشة اين کار فراموشش باد
و يا در جاي ديگر ميفرمايد:
سحرگه رهروي در سرزميني
همي گفت اين معمّا با قريني
که اي صوفي شراب آنگه شود صاف
که در شيشه بـرآرد اربعيني
ليکن در مقابل اين افراد از اهل سير و سلوک و صلاح، به دستۀ ديگر از اهل نفاق و مکر و خدعه سخت ميتازد؛
نقد صوفي نه همه صافي بيغش باشد
اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
خوش بود گر محک تجربه آيد بميان
تا سيه روي شود هر که در او غشّ باشد
و نيز ميفرمايد:
صوفي نهاد دام و سر حقّه باز کرد
بنياد مکر با فلک حقّه باز کرد
بازيّ چرخ بشکندش بيضه در کلاه
زيرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
فردا که پيشگاه حقيقت شود پديد
شرمنده رهروي که عمل بر مجاز کرد
حافظ مکن ملامت رندان که در ازل
ما را خدا ز زهد ريا بينياز کرد
و لذا بسياري از ارباب فن را عقيده بر آنست که مصداق اين دو عنوان يکي است؛ بدين معني که اگر مقصود از عرفان، ادراک شهودي ذات اقدس حقّ و فناء بالله و بقاء بالله باشد، اطلاق عارف و صوفي و درويش به فرد واجد آن اطلاقي حقيقي و واقعي است، و اگر منظور صرفاً احتفاظ بر برخي از اصطلاحات و انجام پارهاي از اوراد و تظاهر به زهد و گوشهگيري و ايراد بر علماء و بزرگان از صلحاء شريعت باشد، باز بر فرد منحرف و متظاهر به اين امور هر سه عنوان اطلاق ميشود.
حقير: يک طلبه
+ نعم الرجل آن يکون فقيها صوفيا
مرحوم علاّمۀ طهراني راجع به استاد وحيد اخلاق آقا سيّد علي قاضي چنين ميفرمودند:
مرحوم قاضي داراي دو جنبة علم و عرفان بود؛ يعني در علوم ظاهريّه فقيهي عظيم و عالمي جليل، و در علوم باطنيّه عارفي واصل و انساني کامل بود که أسفار اربعه را طيّ نموده، و جمع ميان ظاهر و باطن و شريعت و طريقت او را بتمام معني الکلمه به وادي حقيقت علي التّحقيق رهبري نموده است.
با علمائي که پيوسته به نوشتن کتب ظاهري و بحثهاي بلاطائل و مفصّل اُصول فقه ميپرداختند و بالنّتيجه دستشان از معرفت تهي ميماند خرده ميگرفت، و در نزد شاگردان خود اين طريقه را تقبيح مينمود.
و همچنين با دراويش و متصوّفهاي که بظاهر شرع اهميّت نميدهند سخت در معارضه و نبرد بود و ميفرمود: «سلوک راه خدا با عدم اعتناي به شريعت که نفس راه و طريق است جمع ميان متضادّين و يا متناقضين است.»
خودش بقدري در اتيان مستحبّات و ترک مکروهات ساعي و کوشا بود که در نجف اشرف در اين امر ضرب المثل بود؛ بطوري که بعضي از معاندين و کورچشماني که قدرت تابش اين نور و حقيقت را نداشتند، و هميشه در حوزهها و بالأخصّ در نجف هم کم و بيش يافت ميشوند و لانه مينمايند، و تا بتوانند بواسطة اتّهامات ميخواهند چهرة حقيقي عارفي جليل و انساني وارسته را مسخ کنند ميگفتند: اين درجة زهد و عبادت و التزام به مستحبّات و ترک مکروهات قاضي براي گول زدن عامّه وشبهه در طريق است، و گرنه وي يک صوفي است که بهيچ چيز معتقد نيست و ملتزم نيست!!
روزي در مجلسي عظيم که بسياري از مراجع و علماي فقه و حديث از جمله مرحوم آيه الله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني و آقا ضياء الدّين عراقي و غيرهما بودند و کلام در ميانشان ردّ و بدل بود، مرحوم قاضي با صداي بلند بطوري که همه بشنوند فرمودند:
«نِعمَ الرّجُلُ أن يَکونَ فَقيهًا صُوفيًّا.»
و اين، مانند ضربالمثلها از کلمات مرحوم قاضي بجاي ماند. فقيه، يعني عالم به شريعت و احکام؛ و صوفي، يعني عالم به راههاي نفس أمّاره و طريق جلوگيري از دامهاي شيطان، و مبارزه و مجاهده با مشتهيات نفساني براي رضاي خاطر ربِّ محمود و پروردگار منّان ذوالطَّول و الإحسان.
حقير: يک طلبه
حضرت آية الحق سيّد علي قاضي طباطبائي ميفرمايند:
محال است سالکي بدون استمداد از ذوات مقدّسۀ معصومين عليهم السّلام راه بجائي ببرد، و اگر در ابتداي مسير دچار خطاء و اشتباه در اعتقاد باشد قطعاً با دستگيري و عنايات ائمّۀ هدي به راه راست و صراط مستقيم هدايت ميشود.
البتّه در صورتي که سالک پيوسته در مسير خلوص و صدق قدم بردارد، و اين نکتۀ حياتي را دائماً نصب العين خود در همۀ مراحل سلوک و معرفت قرار دهد.
آنچه که در اين باب حائز اهميّت است اينکه انتساب عدّهاي از اهل دنيا به مکتب عرفان، موجب سوء ظنّ بسياري از افراد به اهل توحيد و معرفت گشته است؛ اينان با تغيير شمايل ظاهري خود و فراگيري چند اصطلاح از اهل عرفان و تظاهر به زهد و انعزال از خلق چه بسا حتّي با زير پا گذاشتن آداب شرعي و رعايت تکاليف و احکام ظاهري موجب بدبيني سايرين به مکتب و مرام عرفاء و اولياي الهي گشتهاند.
امروزه اصطلاح صوفي با عارف در فرهنگ مشرق زمين بخصوص فارسي زبانان متفاوت گشته است.
حقيقت عرفان و تصوّف يکي است
و آن ادراک شهودي ذات اقدس حقّ و کشف خفيّات عالم وجود با بصيرت قلبي و علم حضوري است؛ و اين مسأله از زمان رسول خدا و در طيّ استمرار ولايت اهل بيت عليهم السّلام در ميان برخي از اصحاب خاصّ آنان چون سلمان فارسي و اويس قرني و مقداد بن اسود و ميثم تمّار و رشيد هَجريّ و حبيب بن مظاهر اسدي و جابر بن يزيد جعفي و محمد بن مسلم و بشر حافي و بايزيد بسطامي و معروف کرخي و سريّ سقطي، و پس از زمان حضور، در عصر غيبت امثال خواجه شمس الدّين حافظ شيرازي و شمس مغربي و شاه نعمت الله ولي و أبوسعيد أبوالخير و شيخ محمود شبستري و مولانا جلال الدّين محمّد بلخي و شيخ عطّار نيشابوري و محيي الدّين عربي و ابن فارض مصري و آقا سيّد مهدي بحرالعلوم و سيّد علي شوشتري و جولا و آخوند ملا حسينقلي همداني و شيخ محمّد بهاري و آقا سيّد احمد کربلائي و آقا سيّد جمال الدّين گلپايگاني و آقا سيّد علي قاضي و علاّمۀ طباطبائي

و آقا سيّد حسن مسقطي و آقا سيّد هاشم حدّاد و علاّمه سيّد محمّد حسين حسيني طهراني تا بحال دائر و ساير بوده است. البتّه بسياري ديگر از نخبگان معرفت و توحيد بودهاند، چون مرحوم آخوند ملا محمّد جعفر کبوتر آهنگي و سلطان محمد جنابذي و مرحوم انصاري همداني و ديگران که ذکر همۀ آنان از حوصلة اين مقاله خارج ميباشد.

حقير: يک طلبه
+ خبر از غيب، همه از عالم نفس است
در مکتب تفکيک صرفاً کلام وحي حائز مرتبه حجّيت و دلالت است و بس. ولي بايد از آنان سؤال شود: آيا حجّيت در مفاهيم وحياني به معناي عدم حجّيت ساير مفاهيم و بطلان آنها خواهد بود؟ آيا شما در صورت ابتلاء به بيماري به صرف اينکه دستور مداواي طبيب و کيفيّت تجويز دارو از ناحيه شرع نيامده است، نسخه او را به دور ميافکنيد و از دستورات او سرپيچي ميکنيد؟ يا اينکه در اين مسأله به حکم عقل عمل نموده، و به دستورات طبيب چه مسلمان و يا غير مسلمان، همينقدر که وثوق و اعتماد به صحّت عمل و حذاقت او پيدا نموديد عمل مينمائيد؟ ادراک حقائق کلّيّه عالم وجود مشروط به صفاء نفس و تزکيه قلب و مراتب تجرّد آن ميباشد، و بدون حصول اين معاني نفس قادر به رؤيت و شهود آنها نخواهد بود؛ بلکه در عالم مثال أسفل درمحدوده صورت برزخي، چه در خواب و چه در عالم مکاشفه صوري بسر خواهد برد. و اين حالت هيچ اختصاصي به مؤمن ومتديّن به اديان الهي ندارد، بلکه حتّي غير معتقدين به اديان از مرتاضين و غيرهم ممکن است برايشان حاصل شود؛
و حتّي اعمال نفوذ نفساني و تصرّفات روحي و إخبار از مغيبات و انجام امور خارق عادت تماماً در محدودة مثال اسفل و عالم برزخ نفساني تحقّق پيدا ميکند.
و امّا مکاشفات توحيديّه و جذبات جماليّه و بارقههاي جلاليّه، که موجب انقطاع نفس از تعلّق به غير و حتّي تعلّق به خود و ذات سالک خواهد شد، تماماً بايد از عالم توحيد و نور و تجرّد پديد آيد؛ و تا نفس انسان با تزکيه و تهذيب و مراقبه به مرحلة تجرّد و انقطاع از خود نرسد، ادراک اين معاني براي او چه به صورت مکاشفات توحيديّه و چه بصورت رؤياي صادقه و چه بصورت اعمال عقل فعّال در نفس عاقلة سالک، محال خواهد بود. و لذا ميبينيم که بزرگان طريق و عرفاي عظيم الشّأن و فلاسفه اسلام، صرف پرداختن به علوم عقلي و فلسفي را بدون رعايت جهتِ تهذيب و مراقبه نفس و صعود به مراتب فعليّت و تجرّد، کافي و وافي براي تکامل نميدانند؛
چه اينکه اتيان تکاليف شرعيّه و انجام وظائف بدون التفات به حيثيّت معنوي و باطني آن، به اندازه ذرّة مثقالي قُرب و تعالي را براي مکلّف حاصل نخواهد کرد.
حقير: يک طلبه