امروز ميخوام يه خورده حال و هواي وبلاگ را عوض کنم
يه خورده درباره اردويي بنويسم که با بچهها رفتيم شمال!!!
استان مازندران شهر تنکابن اردوگاه «رشد»!
عجب جايي!!
يه روز بايد از رودخونه که ابش يخ بود و با شدت رد ميشديم
البته بچهها کمک همديگر ميکردند

يه روز توي جنگل بايد گرگم به هوا بازي ميکرديم!!!!(بلا به دور)

تازه دوستان خلاق هم بودند!
خلاصه جاتون خالي بود!!
اگه يه وقت هوس کرديد اينجاها بريد فقط کافيه حسابتونو چک کنيد و يا علي!!
البته ما که مهمون بوديم
«در راه برگشت هم يه جا تو جاده چالوس براي ناهار وايساديم که هم نماز بود و هم ناهار!

ملت هم که تا حالا اينقدر آخوند يه جا نديده بودند زل زل نگاهمون ميکردند
اما عيبي نداره ما هم خدايي داريم!
يکي از بچه ها هم که خيلي شيطون بود يواشکي ازش يه عکس گرفتيم و گفتيم مشهورت ميکنيم. حالا اگه کسي حاج آقاي شلوغي ميخواد ايشون تقبل کردند تا قسمتي شلوغ باشند!!! 
حقير: يک طلبه