سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
سلام خدا

حریم قدس

جمعه 87 خرداد 3 ساعت 9:4 عصر

 کتاب شریف‏‏‏ «حریم قدس» تألبف سید محمد محسن حسینی طهرانی است که 128 صفحه دارد و توسط انتشارات عرش اندیشه به طبع رسیده است. در اینجا گزیده‏هایی از این کتاب اورده شده است.

 


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


مثل او در کره زمین یافت نخواهد شد!

پنج شنبه 87 فروردین 29 ساعت 10:35 صبح

علاّمه طهرانی پس از هجرت به نجف اشرف و استفاده از محضر اساتید علوم رسمیّه، به مرتبه‌ای نایل آمد که در بین علماء و فضلاء مشارٌ بالبنان گردید؛
   و اعتقاد عمومی حوزه بر این باور بود: چنانچه اقامت ایشان در نجف بطول انجامد، مرجعیّت شیعه منحصراً به او تعلّق خواهد گرفت.
در عین حال به توصیه استادش علاّمه طباطبائی، با شاگردان مرحوم قاضی بالخصوص حاج شیخ عبّاس هاتف و نیز آیه الله سیّد جمال الدّین گلپایگانی مراوده سلوکی برقرار نمود. مشی زندگی و حیات علمی ایشان به نحوی بود که مورد پسند علمای اهل دنیا و بی‌خبران از عوالم معنا و منغمران در بوادی نفس امارّه واقع نشد، و از این لحاظ مورد بی‌مهری و اهانت آنان قرار گرفت؛ ولی او هیچگاه به اندازه سر سوزنی از مرام و ممشای خود تنازل نکرد، و از آنجا که قدرت علمی برتر او، حتّی بر اساتید او، و منطق قاطع و قویم او مجال هیچگونه جسارت و جرأت را به جهّال و دین‌فروشان متظاهر بزیّ اهل علم و دیانت در برابر او نمی‌داد، پنهانی به نشر اکاذیب و تهمت‌ها بر علیه او می‌پرداختند، و او را به تصوّف منکَر متهّم می‌نمودند.ایشان می‌فرمودند: شبی یکی از ساتیدشان ـ مرحوم آیى الله خوئی رحمى الله علیه ـ به ایشان می‌گوید: آقا سیّد محمّد حسین حیف است از مثل شمائی با این استعداد و نبوغ علمی، وقت خود را به امور سلوکی و رعایت برنامه‌های مخصوص این راه بگذراند، این مطالب خود بخود برای انسان حاصل می‌شود، ارزش اوقات طلبه بالاتر است از پرداختن به این امور!! ایشان در پاسخ می‌فرمایند: شما که می‌دانید من قویترین شاگرد بحثهای شما هستم، و حتّی حاضرم در هر مسأله‌ای با خود شما و به انتخاب شما به مباحثه بپردازم، تا معلوم شود کدام یک از ما از نقطه نظر فنّی و استدلالی و قدرت علمی بر دیگری ترجیح داریم! مگر من عمرم را به بطالت می‌گذرانم، مانند این افرادی که هیچ هنری جز اتلاف اوقات عمر و شب‌نشینی‌های هوسرانه و پرداختن به غیبت‌ها و تهمت‌ها و دخالت در امور شخصی صالحان ندارند! اگر این مسائل معنوی و درجات عوالم ربوبی خود بخود حاصل می‌شد، تا بحال ما از شما و امثال شما دیده بودیم؛ کجا این مسائل خود بخود برای انسان پیدا می‌شود؟! هیهات، هیهات که شخصی با این طرز تفکّر و اینگونه نگرش به این حقائق بتواند سر سوزنی از این معارف بدست آورد،‌ اینان تمام عمر خود را در تحیّر و تردید و شکّ و بی‌خبری سپری می‌نمایند، و دست خالی بدون هیچ مستمسکی از این عالم به عالم آخرت هجرت می‌نمایند، و تازه موقع حساب و کتاب فرا می‌رسد.

میزان رشد معنوی و افق کشف حقائق توحیدی در علاّمه طهرانی به نحو دیگری درآمد، و ادراک او نسبت به مسائل توحید و عرفان با دریافت‌های گذشته از سایر اساتید تفاوت پیدا کرد، و اشراق بارقه‌های جلال و جمال بر قلب او به تحوّلی جوهری در نفس و ضمیر او انجامید، و عالی‌ترین موهبت الهی را که وصول به مقام تجرّد ذات و فناء فی الله است، نصیبش نمود، و به تأییدات الهی مرتبه بقاء بالله را جهت دستگیری و هدایت و ارشاد نفوس مستعدّه حائز گشت، و از طرف استاد خود سید هاشم حدّاد به
  
                                      «سیّد الطائفتین»
ملقّب گردید. روزی مرحوم حدّاد ـ رضوان الله علیه ـ به من فرمودند: فلانی مانند پدرت در تمام کره‌ زمین کسی یافت نخواهد شد. و من هر چه داشتم صد در صد به او تسلیم کردم. مرحوم علاّمه طهرانی وصّی ظاهر و باطن آقای حداد بود مرحوم علاّمه طهرانی طبق وصیّت مکتوب حضرت حدّاد وصّی ظاهر و باطن ایشان گردید، و تمام مراجعات به حضرت حدّاد به او تفویض گشت.  و جالب اینکه مدّت مصاحبت ایشان با مرحوم حدّاد بیست و هشت سال به طول انجامید، درست مانند مدّت مصاحبت مرحوم حدّاد با استاد عرفانی ایشان مرحوم قاضی رضوان الله علیهم اجمعین.


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


لب اللباب

شنبه 87 فروردین 24 ساعت 12:49 عصر

«رساله لبّ اللّباب در سیر و سلوک اُولی الألباب» تألیف مرحوم علاّمه طهرانی، یکی از ارزشمندترین نوشتجات و رساله‌هائی است که در طول تاریخ اسلام در این موضوع برشته تحریر درآمده است. عرفای الهی هر یک بنوبه خود سیر و سلوک عملی إلی الله را، چه در رساله‌ها و چه در نامه‌ها و مقالات و کتب به أنحاء مختلف برای مستعدّین بیان کرده‌اند، لیکن رساله‌ای در کیفیّت تحوّلات و تبدّلات و سیر نفوس بشر و بیان منازل طریق، بنحو اختصار به مانند این رساله شریفه در دست نیست. این رساله که توسّط علاّمه طباطبائی ـ رضوان الله علیه ـ در ضمن دروس اخلاقی برای برخی از شاگردانشان مطرح شده است، در همان وقت به تقریر و تحریر علاّمه طهرانی درآمد. ویژگیهای «رساله لبّ اللّباب در سیر و سلوک اُولی الألباب» علاّمه طهرانی خصوصیّت و امتیاز این رساله شریفه از دو جهت قابل بررسی و تأمّل است. اوّل اینکه: بیان کننده این دروس و مطالب شخصیّتی مثل علاّمه طباطبائی ـ رضوان الله علیه ـ است، فردی که خامه از ترسیم فضائل و توصیفش عاجز، و لسان از تعریف و تمجیدش الکن است. این مرد الهی در علوم نقلیّه از فقه و تفسیر و اصول و غیره سرآمد اهل زمانه بود؛ بنحوی که می‌توان قرن اخیر را در شکوفائی علوم وحیانی و احیاء شریعت محمّدی به نام او مسمّی نمود، و در فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه احیاء کننده فلسفه راقیه و عالیه صدرالمتألّهین برشمرد. رشحات افکار رفیع البنیان و تراوشات فیوضات بحار حکمت و عرفان او، شخصیّتی استثنائی در این قرون اخیر از او بوجود آورده بود. فردی که حقیقت و عمق تعالیم و مبانی اصیل شریعت اسلام و مکتب تشیّع و ولایت را با تمام شراشر وجود مسّ و لمس نموده بود، و مدرکات عقلانی و وحیانی را با حقیقت شهود در هم آمیخته بود. خلاصه در یک کلام، ایشان از جمله معدود مفاخر عالم اسلام بود که از صدر اسلام تا کنون کمتر فردی به علوّ درجات روحی و اتقان مدرکات عقلانی و کشف حجابهای عوالم معنا به مانند ایشان آمده است.


و امّا از جهت دوّم که انتساب این اثر شریف به مؤلّف و مقرّر ‌آنست، و آن مرحوم علاّمه آیه الله العظمی و حجّته الأکبر سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی است؛ شخصیّتی که به جدّ، راقم سطور را قدرت بر توصیف و تعریف او نمی‌باشد، زیرا از افق عقل و ادراک او برتر و بالاتر است، و قلم زدن در چنین عرصه‌ای جز نشر اوهام و تخیّلات چیز دیگری نمی‌باشد. ایشان از نقطه نظر علوم رسمی فلسفه و تفسیر و فقه الحدیث شاگرد اوّل و ممتاز بحثهای مرحوم علاّمه طباطبائی بوده است؛ و علاوه بر این، به گفته خودشان در مدّت هفت سال اقامت در شهر مقدس قم، بطور مستمرّ روزی حداقلّ دو ساعت بطور خصوصی از افادات و افاضات آن کانون علم و حکمت و عرفان و توحید بهره‌مند شده است، و آنچنان ارتباط وثیق و صمیمی بین استاد و شاگرد برقرار گشته بود که مرحوم علاّمه طباطبائی حاضر به افتراق و جدائی از ایشان نمی‌شد، و پس از هجرت ایشان به نجف اشرف، در نامه‌ای چنین می‌نویسند: نامه پر مهر و محبّت علاّمه طباطبائی به علاّمه طهرانی رضوان الله علیهما ... ولی با این همه چنانچه قلبتان هم قاعدى‌ً باید شهادت بدهد، هیچگاه صورت پر مهر جنابعالی فراموش بنده نمی‌شود. و لولا اینکه موضوع آستان عرش بنیان حضرت امیر علیه السّلام بود، بنده هیچگونه رأی به مسافرت جنابعالی، نه در مقام شور و نه بحسب تصوّر نمی‌دادم. بهر حال و اجمالاً دل بنده پیش شما است ... .


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


هیچ باش!!

شنبه 87 فروردین 17 ساعت 2:7 عصر

بر این اساس سالک در مقام اطاعت باید دستور استاد را بر خواست و اراده ‌خویش مقدّم بدارد؛ بلکه هیچ خواستی جز اطاعت از مرشد و مراد خویش نداشته باشد، و او را ولیّ و صاحب اختیار در جمیع امور حیات خود بداند. ‌با اذن او قیام نماید و با اذن او توقف کند، در روابط اجتماعی کاملاً تحت اشراف و رخصت او عمل نماید.
و باید توجّه داشته باشد که در بسیاری از موارد اطاعت و انقیاد از استاد، برخلاف تمایلات و مشتهیات نفسانی صورت می‌پذیرد؛ ولیکن باید با عزمی متین و اراده‌ای خلل‌ناپذیر میدان را به نفس و امیال دنیویّه و شهوانی او نسپارد. در مقابل استاد باید همه وجود را گذارد و نصیبی برای خود نگاه نداشت.
علّت اینکه بسیاری از بزرگان با وجود سلوک در مسیر إلی الله به مراتب نهائی کمال نرسیدند، و در نیمه راه از حرکت بازماندند، و یا اینکه خدای نکرده به سیر قهقرائی دچار گشتند، این بود که در مقابل استاد همه وجود خود را به او نسپردند، و برای خود حظّ و نصیبی در مقام اختیار و عمل قرار دادند؛ و استاد هم که خارج از میل و اختیار شاگرد کاری نمی‌تواند انجام دهد.


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


استاد... استاد

شنبه 87 فروردین 17 ساعت 2:5 عصر

آنچه در اینجا ذکرش لازم است این است که: رعایت برنامه سلوک و مراقبه، باید تحت اشراف و نظر فرد راه رفته و به مقصد رسیده باشد؛ زیرا عبور از شهوات نفسانیّه و اهواء دنیویّه، بدون هدایت و ارشاد استاد کاملِ مشرف به نفوس و ضمائر سلاّک امکان‌پذیر نخواهد بود؛ و بر این مسأله جمیع اساتید عرفان و مَهَره فنّ تصریح دارند.لزوم استاد خبیر و بصیر و از هوا گذشته.
مرحوم قاضی می‌فرمودند:اهمّ از آنچه‌ در این‌ راه‌ لازم‌ است‌، استاد خبیر و بصیر و از هوی بیرون‌ آمده‌ و به‌ معرفت‌ الهیّه‌ رسیده‌ و انسان‌ کامل‌ است، که‌ علاوه‌ بر سیر إلی‌ الله‌، سه‌ سفر دیگر را طیّ نموده‌ و گردش‌ و تماشای‌ او در عالم‌ خلق‌ بالحقّ بوده‌ باشد.
و هم ایشان می‌فرمودند: اگر شخصی در طلب استاد دو سوّم عمر خود را سپری نماید، به بیراهه نرفته است. نیز در بیان ضرورت استاد در سیر و سلوک إلی الله وارد است که:
                        بی پیر مرو تو در خرابات                 هر چند سکندر زمانی 
اطاعت از دستور استاد کامل، شرط اصلی حرکت در طریق است؛ و به هر اندازه سالک این مسأله را سبک بشمارد به همان مقدار دچار ضرر و زیان و خسارت شده است.


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


دستور العمل عارف کبیر

سه شنبه 86 بهمن 9 ساعت 10:59 عصر

...از جمله دستورالعملی است که استاد عرفان و وحید عصر در مسأله توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی به همه آرزومندان شهود جمال پروردگار و وفود به حریم قدس او توصیه و سفارش نموده است:
دستورالعمل عرفانی مرحوم ملاحسینقلی همدانی به شاگردان:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه ربّ العالمین
و الصّلوه و السّلام علی محمّد و آله الطّاهرین
و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین
مخفی نما‌ناد بر برادران دینی که به جز التزام به شرع شریف، در تمام حرکات و سکنات و تکلّمات و لحظات و غیرها، راهی به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نیست؛ و به خرافات ذوقیّه، اگر چه ذوق درغیر این مقام خوب است کما دأب الجهّال و الصّوفیّه ـ خذلهم الله جلّ جلاله ـ راه رفتن، لا یوجب إلاّ بعدًا. حتّی شخص هرگاه ملتزم بر نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد،‌ اگر ایمان به عصمت ائمّه أطهار صلوات الله علیهم آورده باشد، باید بفهمد از حضرت احدیّت دور خواهد شد؛ و هکذا در کیفیّت ذکر بغیر ما ورد عن السّادات المعصومین علیهم السّلام عمل نماید.
بناءً علیهذا، باید مقدّم بدارد شرع شریف را، و اهتمام نماید هر چه در شرع شریف اهتمام به آن شده. و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام اینست که اهمّ اشیاء از برای طالب قرب جدّ و سعی تمام در ترک معصیت است.تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فائده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا که پیشکش و خدمت کردن کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم کدام سلطان اعظم از این سلطان عظیم الشّأن است؟! و کدام نقار أقبح از نقار با او است؟!فافهم ممّا ذکرتُ أنّ طلبَکَ المحبّةَ الالهیّةَ مع کونک مُرتکبًا للمعصیةِ أمرٌ فاسدٌ جدًّا، و کیف یَخفَی علیک کونَ المعصیة سببًا للنّفرة، و کونَ النّفرة مانعه الجمع معه المحبّة؛ و إذا تحقّق عندک أنّ ترک المعصیة أوّل الدّین و آخره، ظاهره و باطنه، فَبادِرْ إلی المجاهدةِ، و اشْتَغِلْ بتمامِ الجدّ إلی المراقبة، من أوّل قیامک من نومک فی جمیع آناتک إلی نومک، و ألزمْ الأدبَ فی مَقْدَس حضرتِه. و اعلم أنّک بجمیعِ أجزاءِ وجودِک ذرّةً ذرةً اسیرُ قدرتِهِ، وَ راعِ حرمه شریفِ حضورهِ.و اعبُدْهُ کانّک تراه، فإن لم تکن تراه فإنّه یراک؛ و التفتْ دائمًا إلی عظمتِهِ و حقارَتِکَ، و رَفْعَتِهِ و دنائتِکَ، وعزّتِه و ذلّتِک، و غناهُ و حاجتِک، و لا تغفلْ شناعةَ غفلتِک عنه جلّ جلالُه مع التفاته إلیک دائمًا؛ و قُمْ بین یدیه مقامَ العبدِ الذّلیلِ الضّعیفِ، و تَبَصْبَصْ تحت قدمیه بَصْبَصَةَ الکلبِ النّحیف؛ أوَ لا یکفیک شرفًا و فخرًا أنّه أذِنَ لک فی ذِکرِ اسمِهِ العَظیمِ بلسانِک الکثیفِ الذّی نَجَّسَتْهُ قاذوراتُ المعاصی؟پس ای عزیز! چون این کریم رحیم، زبان تو را مخزن کوه نور یعنی ذکر اسم شریف قرار داده، بی‌حیائی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیّت و غیرها من المعاصی نمودن؛ مخزن سلطان باید محلّش پر عطر و گلاب باشد، نه محبس مملوّ از قاذورات؛ و بی‌شکّ چون دقّت در مراقبت نکرده‌ای، نمی‌دانی که از جوارح سبعه یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌کنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمائی، و چه فسادها در دین خودت برپا می‌کنی، و چه زخمهای مُنکره به سیف و سنانِ زبانت به قلبت می‌زنی، اگر نکشته باشی بسیار خوبست. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم در کتاب نمی‌گنجد، در یک ورق چه می‌توانم بکنم؛ تو که هنوز جوارحت را از معاصی پاک نکرده‌ای، چگونه منتظری که در شرح احوال قلب چیزی به تو بنویسم؟! پس:
البَدارُ البَدارُ إلی التّوبةِ الصّادقَةِ ثُمَّ العجلُ العجلٌ فی الجِدِّ و المُراقَبَةِ.
خلاصه، بعد از سعی در مراقبت، البته طالب قرب، بیداری و قیام سحر را اقلاً یک دو ساعت به طلوع فجر مانده إلی مطلع الشمس از دست ندهد، و نماز شب را با آداب و حضور قلب بجا بیاورد، و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود، لیکن قدر معیّنی از شب باید مشغول ذکرِ با حضور بشود،‌ در تمام حالاتش خالی از حزن نبوده باشد، اگر ندارد تحصیل نماید به اسبابش، و بعد از فراغ، تسبیح سیّدة نساء، و دوازده مرتبه سورة توحید، و ده مرتبه لا إله إلاّ الله وحده لا شریک له،‌ له الملک الی آخر، و صد مرتبه لا إله إلاّ الله، و هفتاد مرتبه استغفار بخواند، و قدری از قرآن شریف تلاوت نماید، و دعای معروف صباح، اعنی: یا من دَلَعَ لسان الصّباح الی آخر البته خوانده شود، و دائماً با وضوء باشد، و اگر بعد از هر وضوء دو رکعت نماز بکند، بسیار خوبست.
بسیار ملتفت باشد که بهیچ‌ وجه اذیّتش به غیر نرسد، و در قضاء حوائج مسلمین لا سیّما علماء و لا سیّما اتقیائهم سعی بلیغ نماید، و در هر مجلس که مظنّة وقوع در معصیت است، البتّه، البتّه، البتّه، اجتناب نماید، بلکه مجالست با اهل غفلت به غیر شغل ضروره مضرّ است، اگر چه از معصیت خالی بوده باشد، کثرت اشتغال به مباحات و شوخی بسیار کردن و لغو گفتن و گوش به اراجیف دادن قلب را می‌میراند.
اگر بی‌مراقبت مشغول به ذکر و فکر بشود بی‌فائده خواهد بود، اگر چه حال هم بیاورد، چرا که آن حال دوام پیدا نخواهد کرد، گول حالی را که ذکر بیاورد، بی‌مراقبه نباید خورد.

زیاده طاقت ندارم، بسیار التماس دعا از همه شماها دارم! این حقیر کثیر التّقصیر و المعاصی را فراموش ننمائید، و در شب جمعه صد مرتبه و در عصر روز جمعه صد مرتبه سورة قدر بخوانید.و از جمله ابواب عظیمة ایمان، حبّ فی الله جلّ جلاله و بغض فی الله جلّ جلاله می‌باشد، و قد عقد له فی «الوسایل» و غیرها من کتب الاخبار بابًا مستقلاً، فارجع الیها لعلّک تعرف عظمته، و تأخذ لنفسک نصیباً منه.شکّی نیست که محبوب اوّل، ذات اقدس کبریائی جلّ جلاله می‌باشد، بل و کلّ محبّه لا ترجع الی محبّته فلیس بشیء.ثمّ بعده، باید هر کس این سلطان عظیم الشأن را بیشتر دوست داشته باشد، پس اوّل محبوب، بعد از واجب الوجود، وجود مقدّس ختمی مَآب صلوات الله علیه و آله می‌باشد، ثمّ بعده أمیرالمؤمنین علیه السّلام، ثمّ الأئمّى المعصومین علیهم السّلام، ثمّ الأنبیاء و الملائکى، ثمّ الاوصیاء، ثمّ العلماء و الاولیاء.و در زمان خودش، اتقیاء زمانش را، لا سیّما اگر عالم باشد، ترجیح بدهد در محبّت بر کسانی که بعد از اویند در درجه، و هکذا یتنزّل؛ ولیکن سعی نماید صادق باشد در این محبّت، مرتبة آسانی نیست، اگر متفکّر باشید، خواهید فهمید که اگر آثار محبّت در حرکات و سکنات ظاهر شد، شخص مدّعی این محبّت، صادق است و إلاّ فلا. لیکن گمان ندارم که به کنه و لوازمش برسی، و حقیر هم بیش از این در وسعم نیست.

الحاصل، لا طریق إلی القرب إلاّ بشرع شریف فی کلّ کلّی و جزئی؛ انتهی.


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


مولانا از زبان مرحوم قاضی

چهارشنبه 86 دی 12 ساعت 8:42 صبح

اعتقاد مرحوم قاضی ـ رضوان الله علیه ـ نسبت به برخی از عرفاء الهی از زبان مرحوم علاّمه طهرانی این چنین است:
مرحوم قاضی ـ رضوان ‌الله علیه ـ سعدی شیرازی را اهل حال و سلوک نمی‌دانستند، بلکه وی را دانشمندی حکیم تعبیر می‌نمودند و می‌فرمودند: اشعار او مِمّا لا یُذکَرُ اسمُ اللهِ علَیه است. آری یک غزل دارد که انصافاً خوب سروده است و آن اینست:
    بجهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
                              عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. الخ.

امّا ملاّی رومی را عارفی رفیع مرتبه می‌دانستند، و به اشعار وی استشهاد می‌نمودند، و او را از شیعیان خالص أمیرالمؤمنین علیه السّلام می‌شمردند؛ و قائل بودند که: محال است شخصی به مرحله‌ کمال انسانی برسد، و ولایت برای او مشهود نگردد. و می‌فرمودند: وصول به توحید فقط از ولایت است؛ و ولایت و توحید یک حقیقت است. بنابراین بزرگان از معروفین و مشهورین از عرفاء که أهل سنّت بوده‌اند یا تقیّه می‌کرده‌اند و در باطن شیعی بوده‌اند، و یا به کمال نرسیده‌اند. به محیی الدّین عربی و کتاب «فتوحات مکّیة» او بسیار توجّه داشتند و می‌فرمودند: محیی الدّین از عرفای کاملین است، و در فتوحات وی شواهد و ادلّه‌ای فراوان است که او شیعه بوده است؛ و در کتب او مطالبی که مناقض با اصول مسلّمة اهل سنّت است بسیار است.
مرحوم قاضیّ (ره)، حافظ شیرازی را عارفی کامل می‌دانستند، و اشعار مختلف او را شرح منازل و مراحل سلوک تفسیر می‌نمودند؛ ولی معتقد بودند که: ابن فارض مصری از وی أکمل است؛ و از «دیوان حافظ» و از اشعار ابن فارض در «نظم السّلوک» (تائیّه کبری) و غیره بر این مطلب شواهدی ذکر می‌نمودند. 

 مسأل? سیر و سلوک إلی الله حقیقتی است انکارناپذیر، و توفیقی است از جانب حضرت حقّ که نصیب برخی فرزانگان و وارستگان از افراد بشر خواهد شد، و سایر اشخاص هرچند که از درجات بالای علم و دیانت و معرفت برخوردار باشند بدان راه ندارند، و همانطور که بزرگان اهل شهود و راه‌یافته‌گان حریم معبود خبر آورده‌اند، و تجربه و سیر در مطالب و حیات بزرگان نیز بر این مسأله شاهد و گواه است، راه وصول به تکامل بشری و حصول فعلیّت تامّه و ادراک شهودی و حضوری حقیقت توحید، جز از راه عرفان و متابعت از دستورات و برنامه‌های علمی و عملی مکتب اهل بیت علیهم السّلام و تمسّک به عنایات و الطاف آنان امکان‌پذیر نمی‌باشد؛ و هر کس جز این مطلب ادّعائی دارد و یا شاهدی مخالف، می‌تواند ارائه دهد؛ این گوی و این میدان.


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


...واین عین شرک است.

دوشنبه 86 دی 3 ساعت 11:53 صبح

[علاّمه طهرانی رضوان الله علیه ]درباره مرحوم آیت عظمای الهی آقا سیّد احمد کربلائی ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمایند:
و امّا راجع‌ به‌ علم‌ و فقاهت‌، و تضلّع‌ در علوم‌ رسمی‌ همین‌ بس‌ که‌ در سنّ حدود چهل‌ سالگی‌ او را نامزد برای‌ مرجعیّت‌ شیعیان‌ نمودند؛ و همه‌ متّفقاً او را به‌ نبوغ‌ علمی‌ و تقوای‌ روحی‌ قبول‌ داشتند؛ ولی‌ معذلک‌ خود او حاضر نشد نه‌ فتوی‌ دهد و نه‌ رساله‌ بنویسد؛ و حتّی‌ از نماز جماعت‌ هم‌ در ملأ عام‌، همچون‌ استاد قاضی و استاد علاّمة‌ طباطبائی‌ ـ رضوان‌ الله‌ تعالی‌ علیهم‌ أجمعین‌ ـ خودداری‌ کرد.

علاّمه طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمایند:
وصیّ مرحوم قاضی؛ مرحوم حضرت آیه الله حاج شیخ عباس قوچانی ـ أعلی الله درجته ـ می‌فرمودند: یک‌ روز به‌ حضرت‌ آقا (استاد قاضی) عرض‌ کردم‌: در عقیدة‌ شیخیّه‌ چه‌ اشکالی‌ است‌؟! آنها هم‌ اهل‌ عبادتند، و اهل‌ ولایتند؛ بخصوص‌ نسبت‌ به‌ امامان‌ علیهم ‌السّلام‌ مانند خود ما بسیار اظهار محبّت‌ و اخلاص‌ می‌کنند، و فقهشان‌ هم‌ فقه‌ شیعه‌ است‌، و کتب‌ أخبار را معتبر می‌دانند و به‌ روایات‌ ما عمل‌ می‌نمایند؛ خلاصه‌ هرچه‌ می‌خواهیم‌ بگردیم‌ و اشکالی‌ در آنها از جهت‌ اخلاق‌ و عمل‌ پیدا کنیم‌ نمی‌یابیم‌!
مرحوم‌ قاضی فرمودند: فردا «شرح‌ زیارت‌» شیخ‌ احمد أحسائی‌ را بیاور!
من‌ فردا «شرح‌ زیارت‌» او را خدمت‌ آن‌ مرحوم‌ بردم‌؛ فرمودند: بخوان‌! من‌ قریب‌ یک ساعت‌ از آن‌ قرائت‌ کردم‌. فرمودند: بس‌ است‌! حالا برای‌ شما ظاهر شد که‌ اشکال‌ آنها در چیست‌؟! اشکال‌ آنها درعقیده‌شان‌ می‌باشد. این‌ شیخ‌ در این‌ کتاب‌ می‌خواهد اثبات‌ بکند که‌: ذات‌ خدا دارای‌ اسم‌ و رسمی‌ نیست‌، و آن‌ مافوق‌ أسماء و صفات‌ اوست‌؛ و آنچه‌ در عالم‌ متحقّق‌ می‌گردد با اسماء و صفات‌ تحقّق‌ می‌پذیرد؛ و آنها مبدأ خلقت‌ عالم‌ و آدم‌ و موثّر در تدبیر شؤون‌ این‌ عالم‌ می‌باشند در بقاء و ادامه حیات‌.آن‌ خدا اتّحادی‌ با اسماء و صفات‌ ندارد، و اینها مستقلاً کار می‌کنند، و عبادت‌ انسان‌ به‌ سوی‌ اسماء و صفات‌ خداوند صورت‌ می‌گیرد، نه‌ به‌ سوی‌ ذات‌ او که‌ در وصف‌ نمی‌آید و در وهم‌ نمی‌گنجد. بنابراین‌، شیخ احمد أحسائی خدا را مفهومی‌ پوچ‌ و بدون‌ اثر، خارج‌ از اسماء و صفات‌ می‌داند؛ و این‌ عین‌ شرک‌ است‌. امّا عارف‌ می‌گوید: ذات‌ خداوندِ بالاتر از توصیف‌ و برتر از تخیّل‌ و توهّم‌، سیطره‌ و هیمنه‌ بر أسماء و صفات‌ دارد؛ و جمیع‌ اسماء و صفات‌ بدون‌ حدود وجودی‌ خودشان‌ و بدون‌ تعیّنات‌ و تقیّدات‌، در ذات‌ أقدس‌ او موجود می‌باشند؛ و همه‌ اسماء و صفات‌ به‌ ذات‌ برمی‌گردند، و مقصود و مبدأ و منتهی‌ ذات‌ است‌؛ غایة الامر از راه‌ اسماء و صفات. و ما در  «وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض» اشاره‌ به‌ همان‌ ذات‌ می‌کنیم‌ گرچه‌ برای‌ ما معلوم‌ نباشد. انتهی‌ فرمایش‌حضرت‌قاضی.

بدین‌ مناسبت‌ شیخیّه‌ و حشویّه‌ که‌ رئیسشان‌ شیخ‌ احمد أحسائی‌ است‌، در قطب‌ مخالف‌ عرفا قرار دارند؛ و لهذا این همه‌ با عرفا دشمنی‌ می‌کنند و سرسختی‌ می‌نمایند، چرا که‌ صددرصد با یکدیگر در مَمْشی‌ مختلف‌ هستند.


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


علم توحید به علوم دانشگاه ها می ارزد

جمعه 86 آذر 23 ساعت 9:51 عصر

مرحوم علاّمه طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ می‌فرمود:
علم و توحیدی که نصیب عرفاء می‌شود، اگر ذرّه‌ای از آن را در این عالم بریزند، به تمام علمهای عالم مادّه و علوم دانشگاه‌ها می‌ارزد و بر آنها فزونی دارد؛ آنوقت عدّه‌ای جاهل بدون کمترین اطّلاع از این مدارج کمال و علوم حقیقیّه الهیّه در مقام انکار آن برمی‌آیند و آنها را از زمرة تخیّلات و اوهام می‌شمرند.

علاّمه بزرگوار مرحوم آیى الله شیخ حسین حلّی ـ رضوان الله علیه ـ بارها می‌فرمود:
این مطالب بسیار عالی و راقی است که نصیب هر کسی نخواهد شد، و کجا من و امثال من می‌توانند به این ذروه از مراتب شهود و انکشاف حقیقت دسترسی پیدا کنند.

و نیز علاّمه طهرانی در مقام تعریف مرتبت و منزلت عرفای الهی، که تنها این طائفه‌اند که از وحدت بالصّرافه حقّ مطّلع‌اند و حقیقت توحید را کما هی هی با سرّ و ضمیر خود دریافته‌اند، می‌فرمایند:
حالا شما می‌توانید دریابید که‌: عظمت‌ کلام‌ متین‌ و منطق‌ قویم و برهان‌ قویّ‌ و لطیف‌ و دقیق‌ گفتار أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ تا چه‌ حدّی‌ عمیق‌ و باریک‌ است‌ که‌ به‌ تمام‌ زوایای‌ آن‌ صدرالمتألّهین‌ هم‌ نرسیده‌ است‌، و غیر از عرفاء بالله‌ در طول‌ این‌ قرون‌ کسی‌ بدان‌ تفوّه‌ ننموده‌ است‌، و عرفاء هم‌ که‌ غالباً در کتابهایشان‌ از راه‌ استدلال‌ و برهان‌ پیش‌ نمی‌آمدند؛ فلهذا این‌ دقایق،‌ مبهم‌ و در پس‌ پرده‌ بود تا در این‌ زمان‌های‌ اخیر که‌ راه‌ استدلال‌ و برهان‌ را هم‌ عرفاء بالله‌ که‌ مدرّس‌ حکمت‌ و فلسفة‌ الهی‌ نیز بودند به‌ میان‌ آوردند، و همچون‌ مرحوم‌ سیّد علی‌ شوشتری: استاد و وصیّ شیخ‌ مرتضی‌ انصاری‌ در اخلاق‌ و عرفان‌، و بهترین‌ شاگرد برومندش‌: آخوند ملاّ‌ حسینقلی‌ همدانی‌، و بهترین‌ شاگردان‌ او همچون‌ شیخ‌ محمّد بهاری و سیّد احمد کربلائی طهرانی‌، و بهترین‌ شاگرد اخیر: مرحوم‌ حاج‌ میرزا علی‌ آقا قاضی تبریزی، و از بهترین‌ شاگردان‌ او مرحوم‌ عارف‌ و حکیم‌ و فقیه‌ و متکلّم‌ و مفسّر زمان‌ و نابغة‌ دوران‌ حضرت‌ استاد علاّمه‌ سیّد محمّد حسین‌ طباطبائی‌ تبریزی‌ ـ قدّس‌ الله‌ أسرارهم‌ الزّکیّى‌ ـ عِلماً و عملاً، شهوداً و برهاناً، منطقاً و استدلالاً این‌ واقعیّت‌ ا اعلام‌ فرمودند.
شکّر الله‌ مساعیهم‌ الجمیلة‌، و رزقنا من‌ علومهم‌، و جعلنا من‌ تابعیهم‌ فی‌ القول‌ و العمل‌، بمحمّدٍ سیّد المرسلین‌، و بوصیّه‌ أمیرالمؤمنین‌، و بالائمّة‌ الاوصیاء من‌ ذرّیّته‌ سلام‌ الله‌ علیهم‌ أجمعین‌


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


علمایی که عارف شدند

جمعه 86 آذر 16 ساعت 8:48 عصر

مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی پس از صرف عمر خود در تحقیق مبانی دین مبین و اطلاع بر فقه و تفسیر و حکمت و تاریخ، تازه دریافت که آنچه فرا گرفته دستگیر او نخواهد شد، و باید حرکتی جدید و نظامی متفاوت با گذشته را برای اصلاح نفس و تهذیب قلب در پیش گیرد، و بدین لحاظ جهت انجام این مهم به دنبال استاد کامل و سالک راه یافته برآمد، تا بتواند نفس ناقص و سرگشته او را به عالم کمال و معرفت هدایت نماید.ژ

مرحوم آیه الله آقا سیّد علی شوشتری پس از صرف عمر در راه اعتلای مکتب تشیّع و رسیدگی به امور مردم، توفیق الهی رفیق گردید و به دستور استادی عارف به سرمنزل مقصود راه یافت و شاهد وصل معرفت را در آغوش کشید.

بوعلی، حسین بن عبدالله سینا پس از سپری نمودن عمر در اشتغال به امور دنیا و پذیرش مسؤولیّتهای حکومتی و مطالعه و بحث و تدریس علوم الهی، دریافت که راه و مسیر گذشته او وجدان تشنه و نفس جویای معرفت و کمال او را سیراب ننموده، و هم اکنون با دستی خالی و سرمایه‌ای به هدر رفته و وجودی ناقص باید رخت از این سرا بیرون بکشد؛ و گویند که در آخر عمر دائماً در حال انزوا و ابتهال و تضرّع و تهجّد و مراقبه و ریاضات شرعیّه بسر می‌برد، تا بلکه نصیبی از آن طرف شاملش گردد، و تا حدودی جبران عمر از دست رفته را بنماید.

آنچه که از تجربة تاریخ و گذران عمر و تأمّل و تفکّر در سرنوشت انسان به دست می‌آید اینکه: پس از گذشت عمر گرانبها و از دست دادن نعمت حیات و به آخر رسیدن رشته زندگی، تازه انسان متوجّه حقائق‌ و واقعیّت‌ها شده، بر فقدان گوهر حیات و مقصد غائی دست مصیبت بر سر زده، در ماتم این فاجعه بسوگ می‌نشیند. پس چه بهتر که قبل از فرا رسیدن این لحظه توفیق الهی نصیب گردد و پرد? جهل و غفلت از جلوی دیدگان به کنار رود، و حقائق عالم وجود چهره بر روی قلب و نفس انسان بگشاید، و ضمیر تشنه و واله انسان از سرچشمه آب حیات سیراب، و لمعات انوار عالم قدس نفس منغمر در کثرات را به حریم وحدت و مقام عظمت حقّ برساند.


حقیر: یک طلبه

یادداشت موقت


   1   2   3      >

سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

<>